أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
237
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
ملك تعالى « 1 » فرستاده بود و گفت : « اقصروا اطماعكم فان هذا عزيز لا يشتريه الا عزيز . » گفت : طمع از وصال يوسف كوتاه كنيد كى او عزيزترين خلق است ، نخرد او را « 2 » كسى مگر آنك « 3 » عزيزترين خلق است . لطيفه : در سبق سبق و در ازل الآزال ، در بازار تقدير وجود ، ملك جبار ذرات مؤمنان را وابها كرد ، هيچ آفريدهاى نبود كى آن را خريدارى نكرد . ابليس گفت : من به معرفت بخرم . ديو گفت : من به شهوت و هوا « 4 » بخرم . عرش گفت : من به عظمت بخرم « 5 » . كرسى گفت : من به سعادت « 6 » بخرم . و كذا فى السماء و الارض . پادشاه عالم گفت : طمع ازين ذرات نورانى كوتاه كنيد كى ايشان عزيزاناند ، نخرد ايشان را مگر آنك در ذات خود عزيز و بزرگوار باشد [ 59 الف ] . « وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ . » يوسف را همه خريدارى كردند ، و لكن چون عزيز بود هم عزيزش « 7 » بخريد . قوله تعالى « 8 » : « وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ . » « 1 - » الآيه . مؤمن را در من يزيد ازل همه خريدارى كردند ، و لكن چون عزيز بود هم خداوند عزيزش خريد « 9 » . « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ « 10 » . » « 2 - » قصه : پس چون « 11 » خبر به عزيز مصر شد . و نام او قطيفر بود ، و گويند « 12 » انفير بن روبخت « 13 » بود ، و او عزيز مصر بود . بفرمود تا سراى او را بياراستند و بساطهاى گرانمايه بگسترانيدند ، و بر در سراى او ميدانى بود كرسىهاى زرين « 14 » بنهادند و
--> ( 1 ) - + وى را ( 2 ) - + الا ( 3 ) - « مگر آنك » ندارد ( 4 ) - به هوا و شهوت ( 5 ) - + فريشته گفت من به طاعت بخرم ( 6 ) - به سعت ( 7 ) - عزيز مصرش ( 8 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 9 ) - + قوله تعالى ( 10 ) - + و اموالهم بان لهم الجنة ( 11 ) - اين ( 12 ) - + نام او ( 13 ) - انفر بن روحيب ( 14 ) - + و سيمين ( 1 - ) سورهء يوسف / 21 ( 2 - ) سورهء توبه / 112